السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
32
جواهر البلاغة ( فارسى )
ثانيا - ينقسم التشبيه باعتبار طرفيه إلى مفردين مطلقين أو مقيّدين أو مختلفين و الى مركبين أو مختلفين . مطلب دوم : تشبيه به اعتبار دو طرفش تقسيم مىشود به : 1 - دو طرف ، مفرد مطلق ( بدون قيد ) 2 - دو طرف ، مفرد مقيّد . 3 - دو طرف ، مختلف ( يكى مفرد مطلق و يكى مقيّد ) 4 - دو طرف ، مركّب . 5 - دو طرف ، مختلف ( يكى مركّب و يكى غيرمركّب ) فالمفردان المطلقان كتشبيه السّماء بالدّهان فى الحمرة فى قوله تعالى : آنجايى كه دو طرف تشبيه ، مفرد مطلق ( بدون قيد ) باشد مانند تشبيه آسمان به پوست ( چرم ) سرخ در اين آيهء شريفه : فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ « 1 » در آن هنگام كه آسمان شكافته شود و مثل چرم سرخ گلگون گردد . « 2 » و كتشبيه الكشح بالجديل و السّاق بالأنبوب فى قول امرؤ القيس : و مانند تشبيه « كشح » يعنى « از كمر تا استخوان پهلو و به فارسى آن را تهيگاه گويند . » « 3 » به « جديل » « 4 » و تشبيه ساق پا به نى در سخن امرؤ القيس : و كشح لطيف كالجديل مخصّر * و ساق كانبوب السّقى المذلّل « 5 »
--> - آن را از روى مبالغه ، اصل براى آن محسوس قرار داده است و آن ثناء را چيزى تخيل كرده كه داراى بوست آنگاه عطر را به آن تشبيه كرده است . ( 1 ) - الرّحمن ، 37 ( 2 ) - « دهان » به روغن گداخته يا تهماندهء روغن جوشان نيز ترجمه شده است . ( مترجم ) ( 3 ) - منتخب اللغات ، ص 448 ( 4 ) - « جديل » بالفتح ، مهارى كه از چرم تابند و رسنى كه از چرم و مو در گردن شتر كنند و حمايل كه در گردن اندازند . ( منتخب اللغات ، ص 139 ) ( 5 ) - « كشح » : ما بين خاصره تا استخوان پهلوست ( كوتاهترين و آخرين استخوان ) و از ناف تا پشت « خاصره » تهيگاه و آنچه ميان سرسرين و كوتاهترين استخوان پهلوست . ( مترجم ) « جديل » : مهار بافته شده از پوست ، و گفته شده طنابى از پوست است ، يا طناب مويى در گردن شتر است . « مخصّر » : باريك . « السّقى » : نىهاى روييده در آب است ، مفرد آن « سقيّة » است . « بردى » : گياهى است كه در آب مىرويد . -